رضا قليخان هدايت

1130

مجمع الفصحاء ( فارسي )

از برف پر غضارهء چينى است كوهسار * وز يخ پر از كتارهء هنديست آبدان شاه فلك ز پنجره مىبنگرد از آنك * در زير چادرند عروسان بوستان بر روى جوى خوانچهء سيمين نهاد باد * تا كاسهء نبات برون زد ز ناودان رويين شده است چون تن اسفنديار خاك * تا همچو رستم است به زه باد را كمان هم زاغ را ز كسوت عباس خلعت است * هم شاخ را ز رايت سفاح طيلسان نشگفت اگر ز شدت سرما به اختيار * مرغان به‌سوى بابزن آيند ز آشيان عكسى دهد ز چهرهء نوروز يك‌به‌يك * اكنون كه همچو آينه مصقول شد جهان سردى كند كه نشكفد امروز همچو گل * طبع جهان ز گرمى بزم خدايگان شاه زمانه خسرو طمغاج خان كه هست * افراسياب را نسبش تاج خاندان شاهنشهى كه هست مر او را به بزم و رزم * خورشيد جام باده و جمشيد پهلوان آن خسروى كه روز و شب اندر دعاى اوست * سرو هزار دست چو سوسن به ده‌زبان باز بقاش مرغ سعادت به زير پاى * طوطى دولتش شكر فتح در دهان